به گزارش شهرآرانیوز؛ شکلگیری سازمان اطلاعات و امنیت کشور که با سرواژههایش به «ساواک» مشهور شد، به سال۱۳۳۲ و جریان کودتای ۲۸مرداد و بازگشت شاه بازمیگردد؛ محمدرضاپهلوی به جز ارتش و پلیس، به دستگاهی امنیتیپلیسی احتیاج داشت تا در مسیر خودکامگی، هیچنیروی مخالفی سر راهش قرار نگیرد و آنان که پیشرو مبارزه با اقدامات او بودند نیز دستگیر و تنبیه شوند.
در چنین شرایطی و براساس کمکهای نهادهای اطلاعاتی و جاسوسی غرب، همچون «سیا»، لایحه تشکیل ساواک در مجلسشورایملی تصویب و این سازمان در سال۱۳۳۵ تشکیل شد. اولین مرکز استانی ساواک در خراسان، اما روز ۱۳دی۱۳۳۵ تشکیل شد تا جلوی همه افکار ضدشاهنشاهی در مشهد و شهرهای استان را بگیرد.
ساواک متشکل از یازده اداره با شرح وظایف متفاوت بود که از میان آنها، ادارهکل سوم ساواک، مسئول امنیت داخلی کشور بود و مسئولیت داشت شعب استانی سازمان امنیت را نیز دایر کند. خراسان بهدلیل همجواری با اتحادجماهیر شوروی و اشراف به مرزهای شرقی کشور، به همراه استان فارس در اولویت تأسیس مرکز استانی ساواک قرار گرفت.
به گفته «ویلیام سولیوان»، نویسنده کتاب «مأموریت در ایران»، ساواک استانها، شِمایی کوچک از نمودار سازمانی تشکیلات کل ساواک مرکزی بود. ساواک استانها بسیار محدود و عمدتا شامل یک رئیس، دو یا سه رهبر عملیات و چند نگهبان بود؛ ضمن اینکه برحسب ضرورت، ساواک در برخی شهرهای کشور مانند مشهد نیز دوایر یا شعباتی ویژه دایر کرده بود.
البته بدیهی است که خبری از تأسیس این نهاد امنیتی در میان اخبار مطبوعات آنروزهای مشهد نباشد. بااینحال میتوان حدس زد که تأسیس آن در «کمیسیون امنیت استان» اعلام شده باشد که در تاریخ ۱۲ دی۱۳۳۵ در استانداری برگزار شده است. روزنامه یومیه عصر «آفتاب شرق» در صفحه۴ شماره۱۲ دی۱۳۳۵ نوشته است: «ساعت ۱۱ صبح امروز کمیسیون امنیت استان با حضور آقایان کروبی، معاونت استانداری و فرمانداری مشهد، تیمسار سرتیپ رستگار، ریاست شهربانی خراسان، معاونین لشکر و ژاندارمری در عمارت استانداری تشکیل گردید. در این جلسه درمورد امنیت استان مذاکراتی صورت گرفت و تصمیماتی اتخاذ شد.»
البته طولی نکشید که مسائل ضدجاسوسی و خارجی در اولویت دوم قرار گرفت و مسائل داخلی استان خراسان در کانون توجه ساواک قرار گرفت. ازهمینرو ایجاد امنیت داخلی و جلوگیری از گسترش مخالفتهای سیاسی و نیز نظارت بر امور حکومتی در استانها و نظایر آن، مهمترین دغدغه ساواک استانها از جمله ساواک خراسان بود.

جالب است که پساز پاگیری ساواک بهتدریج گروهی از تودهایها و دیگرگروههای تواب و وابسته به جریانهای سیاسی چپ، به خدمت ساواک درآمدند. بههمیندلیل نیروهای شاغل در ساواک ترکیب نامتجانسی را میساختند از گروههای مختلف نظامی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور که در سطوح مختلف در خدمت اهداف و خواستههای رؤسای خود فعالیت میکردند. این ترکیب نامتجانس از جماعتی چندرنگ با عقدههای فروخورده بسیار باعث تولد شکنجهگرانی شد که زبان از توصیفشان قاصر است.
در خاطرات «اکبر صابریفر»، شهردار پیشین مشهد، چنین آمده است: «روزهای آخر حکومت پهلوی، همراه کاروان استقبال از امام به تهران رفتم. همان ایام با دوستانم رفتیم بازدید داخل شهر. در خیابان الیزابت یا امامخمینی (ره) فعلی، مردم چندتا مرکز ساواک را گرفته بودند. خیلی دیدنی بود؛ یک خانه معمولی در حاشیه خیابان که هیچکس گمان نمیبرد مرکز ساواک باشد.
نه تابلویی داشت، نه علامتی. زیرزمینی بود با دو سه تا اتاق و سقف کاشیشده که گویا از آن بهعنوان شکنجهگاه استفاده میشد. میگفتند مرکز شکنجه دختران و زنان بوده است. داخل اتاق ظرف بزرگی پر از ناخن زنانه کندهشده و همینطور قطرات خون پاشیده شده بر در و دیوار دیده میشد.»
خشونت عوامل این اداره در کنار ترس عمومی از ساواک در دوران پهلوی و حکایتهایی که درباره شکنجههای وحشتناک آنان بر سر زبانها افتاده بود، سبب شد خشم مردم از آنان در روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب، چون آتشی دامنشان را بگیرد، آنچنانکه هرجا ساواکی یا فردی منسوب به ساواک را میدیدند یا شناسایی میکردند، بدون شک ریختن خونش حلال بود.
مقر ساواک در مشهد طی ۲۲ سال فعالیت بهترتیب در انتهای خیابان جنت، خیابان کوهسنگی و حوالی میدان فلسطین و خیابان احمدآباد بود. این سازمان تا زمان انحلالش، در خراسان چهار نام «محمدعلی آرشام»، «منوچهر هاشمی»، «علیپاشا بهرامی» و «احمد شیخان» را بر مسند ریاستش دید.
همه نفرات یادشده نظامیان نیروی زمینی ارتش و از ارکان ضدجاسوسی بودند و بهدلیل اهمیت مشهد و فعالیت مبارزان مهمی در این شهر، ریاست ساواک خراسان را برعهده گرفته بودند. درواقع مشهد بهدلیل حضور شخصیتهای مؤثر در وقایع انقلاب و کانونها، انجمنها و گروههای مختلف، همواره موردتوجه جدی ساواک بود، بهطوریکه گزارشهای فعالان انقلاب بهطور دقیق رصد و منعکس میشد.
بازداشت «علیاصغر عابدزاده»، «محمدتقی شریعتی» و «دکترعلی شریعتی» در سال۱۳۳۶ توسط ساواک که در دوران ریاست آرشام رخ داد، باعث شد توجه مردم به این اداره جلب شود و زمینههای مبارزه با آن نیز شکل بگیرد. البته ساواک هم در این میانه بیکار ننشست؛ برخوردهای این اداره با انقلابیون در هنگام مخالفت علما با لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و لوایح انقلاب سفید، سرکوب مبارزان انقلابی در حوادث ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در مشهد و نظایر آن، نمونهای از واکنش این نهاد امنیتی در مشهد است.

ساواک بهمنظور اعمال نفوذ کامل خود بر همه نواحی استان، به دیدارهای سیدجلال تهرانی، استاندار وقت، با آیتا... قمی اعتراض و تلگرافی با این عنوان به تهران ارسال کرد: «.. این چگونه نماینده شاهنشاه آریامهر است که اینقدر با مخالفین او میجوشد و به مجریان اوامرش بیاعتناست.» گزارشهای ساواک به شاه و همچنین برخی علمای درباری باعث شد او در تاریخ ۱۴ فروردین۱۳۴۲ برکنار شود.
از ابتدای سال۱۳۴۲، تنش در مشهد و سطح مبارزات روحانیون افزایش یافت؛ بهگونهایکه در مهرماه همان سال، حجتالاسلاموالمسلمین سیدعبدالکریمهاشمینژاد پساز سخنرانی علیه حکومت در مسجد فیل، توسط ساواک مشهد دستگیر شد و طی زدوخوردهایی میان مردم و نیروهای امنیتی، دو نفر کشته و چندیننفر زخمی شدند. در ادامه و پس از این اتفاق، سرتیپ بهرامی به ریاست ادارهکل ساواک خراسان منسوب شد.
سال ۱۳۴۳ و در پی موافقت شاه با بازگشت آیتا... قمی به مشهد، ایشان میان استقبال گسترده مردم به مشهد بازگشت، اما همه فعالیتهای او و سایر علمای جوان آن زمان، در تیررس ساواک خراسان قرار گرفت؛ بهگونهای که بهدنبال تبعید امامخمینی (ره) به ترکیه، علمای مشهد تنها توانستند اعتراضها و واکنشهایی شفاهی نشان دهند.
خرداد۱۳۴۹، آیتا... سعیدی در زندان ساواک تهران، درجریان بازجوییها و بر اثر شکنجههای وارده نخستین روحانی بود که به شهادت رسید. ازآنجاکه او مشهدی و از مریدان امامخمینی (ره) بود، ساواک مشهد، جوشوخروش مبارزان مذهبی مشهدی را پیشبینی میکرد؛ بنابراین تمهیدات امنیتی را بهگونهای گسترش داد که فشارها بر علمای شهر بیشتر شود.
ازجمله شخصیتهای مهم در مبارزات مذهبیون با رژیم، آیتا... العظمی سید عبدا... شیرازی بود که درجریان وقایع مهمی در دهه۴۰، از مخالفان سرسخت بسیاری از سیاستهای رژیم به حساب میآمد.
در سندی به تاریخ ۹ بهمن ۱۳۵۴، مدیرکل ساواک خراسان طی تلگرافی به تهران، اقامت ایشان را بهطور دائمی در مشهد صلاح نمیداند و مینویسد: «باتوجهبه سابقه شیرازی و اینکه مشهد یک شهر مذهبی است، اقامت دائمی وی به صلاح نمیباشد... کلیه تماسها و گفتار این اشخاص با روحانیون باید گزارش شود....»
ترس از اقدامات شیرازی تا آنجا پیش میرود که به دستور احمد شیخان، مدیرکل ساواک خراسان، یکی از مأموران این اداره موظف میشود در پوشش یک فرد پامنبری، تحرکات او را بررسی کند و گزارش دهد. این فشار در سال ۱۳۵۶ و پساز شهادت فرزند ارشد امامخمینی (ره) بیشتر میشود؛ زیرا شیرازی با پخش اعلامیههای فراوان در تأیید اقدامات امام و سفارش به مردم برای تبعیت از ایشان و گسترش مبارزه، ساواک را خشمگین و فشارها را بر خود بیشتر میکند.
اتفاقات نهم و دهم دیماه سال ۱۳۵۷ و نقش محوری آیتا... شیرازی بهگونهای است که ساواک خراسان برای تدبیر امور امنیتی درباره او، دستبهدامان تهران میشود تا آنان فکری به حال او کنند.

آیتا... واعظطبسی یکی دیگر از مبارزان فعال در مشهد و بهشدت تحت نظر ساواک بود. سابقه سخنرانیهای افشاگرانه در خانواده طبسی به نقش پدر وی درجریان قیام گوهرشاد و سخنرانی آتشینش درکنار شیخ بهلول بازمیگردد و این رویه در فرزند او نیز ادامه مییابد.
همین سخنرانیهای تند اوست که باعث میشود سران امنیتی استان در جلسهای در باغ ملکآباد تصمیم به بازداشت او بگیرند. اما زندان نیز خللی در مبارزاتش وارد نمیکند؛ بهطوریکه او ازطریق همسرش نامههای مهمی را به خارج از زندان میفرستد. این رویه مبارزه درنهایت توسط یکی از مأموران ساواک کشف و حلقه ارتباطیاش افشا میشود.
در مقطعی از مبارزات، طبسی بهدلیل بازداشت و تبعید دوستانش، بهتنهایی امور را در مشهد پیش میبرد و همین موضوع سبب توجه بیشتر ساواک به وی و فشار بیشتر بر او میشود.
تعطیلی نماز جماعت به مدت یک هفته، تعطیلی حوزه مشهد، برنامهریزی برای مراسم چهلم شهدای قم، اعلام تحریم نوروز ۱۳۵۷، بزرگداشت شهدای یزد و... ازجمله اقدامات طبسی بود که بیشترشان را تنها، یا با همفکری دوست درتبعید خود، آیتا... خامنهای، انجام میداد و همین موارد کافی بود تا تهران و پرویزثابتی، رئیس ساواک کشور، برای کنترل او دست به کار شوند؛ «گزارشهایی که اخیرا درباره شخص موصوف واصل گردیده، نشاندهنده آن است که مشارالیه درجریان حوادث تبریز و قم دست به اقداماتی زده است؛ لذا با تهیه مدارک و دلایل مستند و محکمهپسند، پرونده وی مجددا بررسی و نتیجه اعلام شود.» بدین ترتیب وی مجددا توسط ساواک مشهد دستگیر میشود.
یکی از خلاقیتهای واعظطبسی در مقابله با رژیم در مشهد، ایجاد دادگاهی تحتعنوان «دادگاه ملی» در مشهد است؛ ضدجاسوسی ارتش و ساواک در مشهد در گزارش خود مینویسند: «شیخ طبسی با برپایی دادگاهی موسوم به دادگاه ملی، برخی چهرههای نزدیک به حکومت را با کمک نیروهای انتظامی مردمی که پارچهای به بازو دارند، دستگیر و در این دادگاه محاکمه میکند.» درواقع مرحله پایانی مبارزات او در مشهد، از حد شعار یا برنامهریزیهای انقلابی و تجمعات، بهسمت محاکمه و تنبیه رسمی برخی مقامات و عمال رژیم در مشهد میرود.
رصد همه اقدامات مبارزان مشهدی در دهه۵۰، بهویژه پساز درگذشت آیتا... میلانی، باعث شد حساسیت ساواک در مشهد بیشتر شود و دامنه آن و همچنین شدت عملش نیز بالاتر رود. کشتار مردم در پنجم مرداد ۱۳۵۷ بهقدری سنگین بود که امامخمینی (ره) با صدور پیام تسلیت، آمار کشتههای مشهد را نزدیک به چهل تن بیان و مردم را به مبارزه و پایمردی بیشتری دعوت کرد.
این اعلامیه بیشازپیش سبب وحشت ساواک شد، آنچنانکه طی تلگرافی به تهران بهمنظور کسب تکلیف، نام همه علمایی را که به طریقی با امامخمینی (ره) درارتباط بودند، یا همانند ایشان دست به مبارزه میزدند، مخابره کرد.
با این احوالات و فشارهای گسترده ساواک بر انقلابیون، خبر شهادت آقامصطفیخمینی و همچنین انتشار مقاله معروف احمد رشیدیمطلق، موج همبستگی را در ایران و مشهد به وجود آورد و ساواک، هراسان و بدون برنامه، به ارائه گزارش به تهران و نامبردن از مبارزان برای کسب تکلیف اکتفا میکرد و درنهایت نیز ۱۷بهمن۱۳۵۷، مجلس شورای ملی برای آرامکردن فضا، انحلال ساواک را تصویب کرد. اما شرایط بهگونهای نبود که مردم را از حرکتشان بازدارد و سرانجام این انقلاباسلامی بود که مخوفترین سازمان پلیسی جهان را نابود کرد.
«شهیدبابانظر» که از شهدای شاخص مشهد است و در دوران انقلاب نیز از نیروهای فعال بوده است در بخشی از خاطرات خود از کمیته استقبال از امام (ره) در بهمن ۱۳۵۷ میگوید که در مسجد کرامت تشکیل شده و تصمیماتی، چون دستگیری نیروهای ساواکی مشهد داشته است.
او میگوید: «انقلابیون گفتند میخواهیم برویم تیمسار علوی و کوهستانی (دو تن از اعضای ساواک در مشهد) را بگیریم. آدرسشان باشگاه افسران را نشان میداد. ما رفتیم و آنجا را محاصره کردیم و تعدادی از ساواکیها را گرفتیم. وقتی علوی (رئیس زندان ساواک، واقع در ساختمان لشکر ۷۷) را گرفتیم، خیلی ترسیده بود. داخل ماشین چادر زنانه سرش کردیم تا مردم او را نکشند.»
او همچنین در بخشی از خاطرات خود به مأموریت دستگیری جانشین شیخان پساز پیروزی انقلاب اسلامی میپردازد و میگوید: «یکی از مأموریتهایی که بعد از پیروزی انقلاب به ما دادند، این بود که به سیستانوبلوچستان برویم و شخصی به نام هزارچهره را که جانشین شیخان، رئیس ساواک خراسان بود، دستگیر کنیم که البته موفق شدیم او را بگیریم.»
مرد هزارچهره ساواک مشهد درواقع فردی با نام «محمود غضنفری» بود که با گریمهای متفاوتی که روی چهره خود انجام میداد، درمیان مردم نفوذ و فعالیت انقلابیون را رصد میکرد.
در خبری که درباره او با چند تصویر از گریمهای مختلفش، در روزنامه اطلاعات چاپ شده است، چنین میخوانیم: «مشهد؛ محمود غضنفری، رئیس بخش امنیت داخلی ساواک منحله مشهد که در زمان رژیم طاغوتی با تغییر چهره به مرد هزارچهره ساواک خراسان معروف بود، چندی پیش از سوی برادران پاسدار انقلاب اسلامی مشهد در زاهدان به دام افتاد.
دادسرای انقلاب اسلامی مشهد با واگذاری هشت قطعه عکس از متهم به روزنامه اطلاعات که او را در چهرههای گوناگون نشان میدهد، از مردم یاری خواست. چنانچه شکایتی علیه محمود غضنفری دارند، هرچهزودتر به این دادسرا واقع در اول خیابان جم در مشهد مراجعه کنند.» هدایتا... بهبودی نیز در یکی از کتابهایش، از غضنفری بهعنوان یکی از مأموران دستگیری رهبرمعظمانقلاب در روزهای انقلاب نام برده است.
او مینویسد: «شیخان که از تعلل شهربانی برای دستگیری سیدعلیخامنهای مطمئن شده بود، یکی از نیروهای کاربلد خود، محمود غضنفری، را مأمور بازداشت او کرد. او پس از تحقیقات اولیه، خانه پدری آیتا... سیدجوادخامنهای را محتملترین مکان برای یافتن آقایخامنهای تشخیص داد. مأموران تحتامر غضنفری در اطراف خانه مستقر شدند و رفتوآمدها را زیر نظر گرفتند...»